⭐پِـــــیج ِ مقــــدسی برایـ خودِ خـــودمـ⭐

۷ مطلب در خرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

دردها شکر خوردن

I don't let any m....f...r..thing stop me.

I dont turn me down.

F... That pain off

Donya Bani

چی شده باز:|

از 10:10 شروع شد...11:11...12:12

و حالا 19:19

اتفاقهایی داره می افته که عجیبن.

خدایا مرسی هسـی:))

یعنی کی یا کیا انقد یاد من میکنن!؟

Donya Bani

خام گفتگوی نیمه شب

من و این همه نشستن؟؟

غیرممکن بود.

نیما برای اینکه دندون قبول شه، براش یه عالم نذر و نیاز شده بود.اونم پسر...از دردونه های خانواده(ازبس ما دختر داریم توفامیل)...مطمئنا سختیاشم کشیده،خداییش پسر بدی هم بنظر نمیرسید.اما خب تو ناف رفاهه.

و اما من.کسی که شاهنامه رو داره پشت سر میذاره.خیلی اوقات فکر میکنم چه زندگی بلبشویی داشتم پ دارم و یه روز کتابش میکنم،اما حقیقت اینه همه سختی رو میگذرونیم.فکر کنم الان از حالت لوسی زندگیم کم شده کم کم دارم استعدادای واقعی غریزیمو نشون میدم.

حالا گذشته از تحلیل موقعیت فعلی، 

حقم نیست به ارزوهام نرسم.

با مذهب رابطه خوبی ندارید؟مشکلی نیس.سعی کنید به زبون خودتون برش گردونید.

من عرفان هم دوست دارم.عرفان عشقم رو.

عشقی که مدتهای مدیدی به مخلوقات الهیم داشتم.و هر ماه،هر سال،از شون ناامیدتر شدم.خوی گرگ بودنو بیشتر دیدم و اتیکت ساده بودن روی خودم رو هم.

میدونم دووم میارم.میدونم شاخص بودن برام یه تصمیمه.

اما بیشتر از ون عشقه.نه عشق زمینی.عشقی که دی پارسال بخاطرش یه شیب بزرگو رد کردم،عشقی که چهارسال پیش بخاطرش بدترین موقع ها رو گذروندم.عشقی که بخاطرش سخت ترین مسئله ها رو حل کردم...

اون عشق برام مبهم شده.کدر شده.نمیدونم چرا.شاید چون سنم بالا رفته.دلم میخواد زمان برگرده..که اگر هم برمیگشت،شاید چون فک میکردم اوه کو تا بیست سالگی....بازم از دستش میدادم.

من عشقمو دوباره بدست میارم.الان آرامش دارم... جایگزین نابی نیست،اما خوبه که حداقل ((هست))

خدا،میدونی چیو میگم.

کمکم کن دوباره ببینمش.

یه چیزی هم اضافه کنم.

یه سریا هستن،حتی خودم گاهی درباره بقیه اینطورم،که وقتی گفتگوی کسی با خدا رو میبینیم،یه نگاه خاصی داریم.انگار الکیه.انکار نیس.

دوس داشتم اون خدایی که من میدیدمو به همه نشون میدادم.البته همیشه نمی بینمش،اما همون لحظاتی هم که هس خیلی ارزشمنده.

خدای من،خیلی واسم معجزه کرده.زیااااد.هم برای خودم هم برای بقیه.

اما هروقت باهاش حرف میزنم انگار میدونم نمی بینمش،فیزیکی،این منو داغون میکنه.عاشقت هست هرچی میگی گوش میده،اما نمیتونی بغلش کنی،نمیتونه بغلت کنه.این فاجعه اس.

.

.

.

من عشقمو میخوام.

و ارامشو

و یه زاغ خدا.یه کاری کن بتونم تا یه سال آینده یه موجودی بگیرم که هی بغلش کنم و بچلونمش:|

Donya Bani

یادم نمیره معلم کلاس چهارمو

سر کلاس با یکی اسم و فامیل بازی کردم.خسروی بهش برخورد و فهمید.اون دختره که داشت کیف میکرد همه ی تقصیر رو انداخت گردن من.خسروی گفت که دیگه با من کاری نداره و منو توی کلاس حساب نمیکنه...که اخر سال هم همه چیز درست شد.

خواهرم طبق معمول داشت فک میزد کنار من،

و من هم تا حدی در حال گوش کردن بودم که فکرم رفت اونجاها...

اینکه الان هیچ معلمی جرات نداره این کار رو با دانش اموزش اونم توی کلاس چهارمش بکنه.اینکه اگه الان اون موقع بود،اگه مامان باباها فرق داشتن شاید حال معلمو میگرفتن که با یه بازی اسم و فامیل سر کلاس، منو تحقیر کرد اونم تا یه سال.

ابتدایی سخت و اوسگل مانندی بود.

دوسش نداشتم.و نمیبخشم معلم هایی که برام خاطره ی بد گذاشتن.

نه می بخشمشون.معلم چهارم ابتداییمو نمی بخشم.یهو حس کردم اگه یکی با من الان این کار رو بکنه چه حالی میشم و چه کارها که نمیکنم.

شاید آه هامون پاشو گرفت...

من انتقام همه ی سختیایی که کشیدمو از روزگار میگیرم.از خودم میگیرم.و از بقیه شاید

خدایا نیتمو خالص کن و منو قدرتمند

دوستت دارم مثه همیشه

راستی خدا من یه زاغ هم میخوام

۳ نظر
Donya Bani

می آد و میره

@یک همسایه وبلاگی،

یکی از ویژگی های من "خاموش"بودن توی جمعه.چه توی جمع مجازی چه حقیقی.

شخصا عذر خواهی میکنم که خاموش دنبال شدی!

___

@به خود عزیزِ دل ِ خدام.

روزت خوب بود جانان من.با استرس دندون دوم شروع شد و با یه نتیجه گیری عالی.یادته توی کتابی خوندی که استراحتاتو زیاد کن،اما مدتشو کم؟

جانان،روزی بیست دقیقه بخواب.امروز امتحانش کردی.دیدی خوب بود؟

صبح که پا میشی خواب آلودی،اما با یه چرت بیس دقیقه ای رفرش میشوی عزیز.

از فردا یا پس فردا که روزه گرفتی،قرصهای مکملو فراموش نکن.ازت خواهش میکنم پیوستگیـتو حفظ کن.

ازت میخوام به سوی خلق معشوق باشی.

ازت میخوام به سوی اهدافی باشی که قبلا حافظا بهشون میگفت رز سرخ.

فردا همه ی قسمت مزخزف صعود دوباره ات پاک میشه،

خدایا کمک این عزیزم بکن تا خوشحال باشه و موفق.

پشتش باش زیبای او.

فعلا

Donya Bani

مراقب سلامتی مون باشیم

یه عالمه از موهام ریخته،خوابم زیاد تر شده،زود به زود خسته میشم.خوابم میاد ..مامان میگه برای رژیمته.
چیکار کنم خب؟زود چاق میشم.فعلا هم که فقط نشستم روی صندلی.نمیتونم آنچنان تحرکی داشته باشم تا چهل و اندی روز.
هه.همه هم فک میکردن "واو،چقدر خوب لاغر شدی،فلان.."اما نمیدونن آدم چه بدبختی،آ که نمیکشه.
برنج نخور،قند کم بخور،کربوهیدرات؟؟نه... اصلا.
با این حال هنوزم جا دارم.
باید این یکی دوماه بگذره بعد جدی تر شم.استرسم هم اضافه بر مشکل:|
مکمل رژیمی میخورم اما باید حواسم باشه مثل قبل اشتهامو زیاد نکنه.
رمضونم نتونم روزه بگیرم بد میشه،حسش نیس قضا کنم.باید تقویت کنم.
شماها یی که میخورید و چاق نمیشید،
با شمام.
داعش بخورتتون:|

و اونایی که سالمید، 
سلامتی مهمه.
سلامتی تدریجیه.
مراقبش باشید آروم آروم از پیشتون نره
۱ نظر
Donya Bani

عصاره زندگی

میشه اوقاتی که برمیگردی به عقب و میفهمی گام های اشتباهتو بخاطر دیگران برداشتی...

چه حالی بهت دست میده و میخوای چیکار کنی؟

مقصر دونستن و سوگوار شدن کار اولِ.

اما قدم بعد تصحیح افرادی ان که تو زندگی باعث شدن تو هی عقب گرد کنی.


الان به این رسیدم خواهر من یکی از دست انداز ها و سرعت گیرهای بزرگ زندگیمه.

کسی که باعث شد پرش هام کوتاهتر شه،اما خب خدا افریدتش.نمیشه کاری کرد،جز اینکه ازش جدا باشم.

متاسفانه نسل هشتاد انقدر شاسکول هستند با نشست (!!)های چند ده ساعته هم، چیزی رو متوجه نمیشن.خواهر من که دیگه جای خود داره،بزرگ گوار(!!) گودزیلاهاس.

مامان و بابا هم که... خب کاری نمیکنن مثه همیشه.

غصه ام میگیره.

فرق منو اون یکی دیگه میشه تفاوتهایی که بستره های زندگیمون دارن،اونوقت اون کجا..من اینجا.

من نمیپذیرم دست رو دست گذاشتن رو.باید وضعیت محل زندگیم درست شه.

البته این یه موضوع از زندگی جداناپذیره که "همیشه هستن موانع سرعت گیری که تو میدونی هستن هرچی هم از زندگی بزدایی شون(!!) بازم رشد میکنن."

علف هرز نیستن،

اما سرعتتو کم میکنن.

و یه زمانی میفهمی که یکم دیره.

با این وضعیت کجا رو پیدا کنم که بتونم تنهای تنهای تنها زندگی کنم؟

اینجا خارج از ایران نیس که بشه اتاق زیرشیروونیِ درست جسابی حداقل 30 متر پیدا کرد که اجاره اش با درامدت بخونه.

یه مدتی بخورم به در و دیوار مثه الان آش و لاش میشم...جون مقاومتم کم میشه.

خدایا چرا؟ 

تو دانایی و من همچنان در الفِ دان گیرم...


____

#هدف اول:پونزده تیر

#هدف دوم:تنها زیستن:|

#هدف سوم:آرزوهام

البته یه اتاق هم قضیه منو حل میکنه.

خداوندم،میشه بگی من کی این وضعیت خونه به دوشیم حل میشه؟

نکنه level up ـه؟

چگونه بزی ام؟:8

هلپ می پلیز

۱ نظر
Donya Bani