⭐پِـــــیج ِ مقــــدسی برایـ خودِ خـــودمـ⭐

۱۴ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است

میشه گفت یکم مذهبی

خب بگم روز خوبی نبود...

۲ نظر
Donya Bani

یکم فراتر از خودم سیاسی مثلا:/

از سیاست بدم میاد چون یکی از چیزایی بود که باعث شده بود پسرفت من اتفاق بیفته 

نه ایکس مشکله،نه ایگرگ اینکه هیچ کس نمیتونه بعد از انقلاب مملکت رو درست کنه برنمیگرده به اینکه کیا اومدن کیا رفتن.بلکه اینا مشکل فرهنگ ماست. نه مشکلی فرد به فرد.


فرهنگ مشکل داره.فرهنگ..

Donya Bani

دولت آن است که بی زحمت بیاد. والا!

داشتم یه کتابی میخوندم که بیت محترمی رو دیدم در نکوهش تلاش.دیدم راست میگه:))واقعا چرا باید انقد تلاش کنه تا مدال بشه؟

و هم اکنون به این نتیجه میرسم:"در جهانی دیگر نیز همان تلاش ها و نتایج با تو قرین خواهند بود"

اما نتیجه کنکور با تو در ان دیار قرین نخواهد بود:|

قراره اخلاقامون،پشت سر هم حرف نزدنامون،مهربونیامون،گذشت هامون،لذت از مخلوقاتمون،تجاوز از چهارچوب نکردنامون،دعا خوندنمون گاهی،فروع دینمون،...و حس های خوب و خالصمون باهامون بیاد اون دنیا.

(چقدر پشه ها زیاد شدن واقعا!)

پس بهتره برنامه ریزی بکنیم برای رشد روحیمون.

نه برای خودنمایی،بلکه برای اون حس ناب لذت در تنهایی.چشماتو ببندی و خورشید در سکوت تابستون بدنتو نوازش کنه...لذت ببری که صدای پرنده ها رو میشنوی و بازم تابستون عزیز گرم اومده.

اینکه میتونم تابستونو عاشق باشم بی شک برای همین خلوت بودن زمانه.

باید مدیریت کنم تا کل سال رو این حس ها رو داشته باشم.

خدایا،امام حاضرما،

کمکمون کن.

راستی عزیز،تولدت(ون)مبارک.امیدوارم ازینجا بخونی(ن)و حس هامو حس کنی(ن).

و خواسته ها(مونو)مستجاب).

دم خدا و آدمای خوب گرم.

شب بی پشه ای داشته باشین:)

Donya Bani

یادمه گفتم خوشبختی و لذت

من یک انسانم.

انسانی که میلیااااردها سوال تو سلولاش وول میخورن.

انسانی که یه چیزی میخواد و بعد پشیمون میشه.

حس میکنم بیش از حد لازم استراحت کردم و لذت بردم.الان میخوام بُعدِ اسبِ دوانم خودشو نشون بده.

روز قشنگی بود.آفتاب بود،باد بود.

فردا امتحان دارم،اما خدایا قشنگتر از تو مگه هست؟

همینطور تو ذهنم باش.

همینطور عاشقم باش.

جز تو هیچ لیاقت وقت گذاشتن نداره.

کمک کن حس کنم خوشبختیو و کمک کن سعیمو بکنم تا بقیه هم این حسو بکنن.

کمک کن دختر خوبی باشم.

راستی مامانو هم خوب کن. 

میدونی هرچی باشه بازم من و تو تویه یه قایقیم.

///چرا الانه همه دنبال جفت میگردن؟؟_من دوس نمیدارم.//


++دیشب ماه تا لحظه برهم گذاشتن پلکام روی هم با چشمام بود.

دوس داشتمش.تشکر خدا


Donya Bani

عمه ای یا فامیلی با افکار مسموم

من جایی اشتباه میکنم که پا میشم بعد از پیاده رویم میرم خونه افرادی که هستی بهم گفت افکارشون مسمومه.

چندش اول_

کسانی که سعی در این دارند که بقیه رو بزنن روی سرت افراد سالمی نیستن.و من واقعا ادم ساده ایم که تازه فهمیدم عمه محترمه میخواسته اون اسگل رو بزنه تو سر من.منم واقعا از خودشو خانوادش بدم میاد.

اصلا کیه که از افراد افاده ای و پزبده خوشش بیاد؟کی از ادمای تقلید گر و لوس و بی ادب و توهین کننده خوشش میاد؟

من نمیدونم تا کی قراره ساده باشم.اصلا از سادگیم ناراحت نیستم.سادگی خیلی هم خوبه.چون اساسا زندگی ساده اس.بهتر بود میگفتم حماقت.

خدایا من الان گریه ام میگیره.ببین اخه کیو میزنه تو سرِمن؟؟

کاش فیزیکی بغلم میکردی.آدمات واقعا خستم کردن.


چندش دوم_

اون ازون هومن احمق بیشعور کثافت که فقط از چند ده سال پیشی که دیدمش کثافت کاریاشو یادمه.بعد پررو میاد پسرخاله میشه.نکبت حقت بود دو تا فش بهت میدادم.تو اون پسردایی احمق نفهمم کافی بودین تا من اندازه چند سال مشکل پیدا کنم.


 بعدم  اون بی تربیتا همش جوکای زیر هیجده سال میگن توقع دارن منم بشینم باهاشون بخندم؟؟؟بعدم که نمیخندم بهم میگن مریض!!!پا شدم رفتم دیگه هم نیومدم.

اون فرشاد منحرفم که هیچی.با اون چشمای هیزش منو داشت میخورد بعدم خودشو لوس میکنه که محل بگیره.اخه باقالی چرا من؟؟؟؟

بچه چهارده ساله هم کرم میریزه.

خدایا من الان کم آوردم حالمو خوب کن تا فردا.

من قول میدم دیگه هومنو فرشادو زهرا و سونیاو کوفت و زهرمارو نبینم.

تو حلقمم سرب بریزم اگه با پسری بخوام جز موضوع کار حرفی بزنم.


میگن همرنگ جماعت شو.

مگه نخودین بخواین مثه بقیه شین؟خودتون باشین گور بابای افشین:|


خدایا... چی بگم من.ها؟

لطفا چیزی نگین.من فقط عصبانی ام

۱ نظر
Donya Bani

فقط برای تعریف

ماها واقعا جالبیم.

برای ازدواجمون حاضریم چند ده میلیون خرج کنیم تا چند ده نفر بیان به جشن عروسی و اون هاهم حدود چند ده صد تومن خرج کنن تا فقط زیبا برسن.

یک سری عقاید میگه"زیبا به نظر رسیدن و اینجور کارها برای زیباتر بنظر رسیدناصلا چیز عجیبی نیس"

اما برای منی که چادر دارم و نمیتونم و البته نمیخوام توی مجلس برقصم،چیز عجیب و بی مفهومیه.من آدمی نیستم توی جمع زنونه بشینم رو صندلی (البته موزیک باید خوب باشه هااا)اما من این انتخابو داشتم که بین افرادی که دین اونا رو به  "نامحرم"صدا کرده اینکارو نکنم.نمیدونم خود پسرها چه حسی دارن ازینکه منو ببینن با لباس شب درحال ورجه وورجه کردنم یا توی پوششی به نام چادر هستم و عملا کار خاصی نمیکنم(اما خودم که میدونم چقدر دوست دارم وقتمو به تماشا کردن بقیه نگذرونم).

نمیدونم اونا چه فکری میکنن.اما نگاه زنهای دیگه رو میخونم که میگن "این چرا اینطوریه"

خیلی طبیعیه.منم ممکنه بگم فلانی چرا اینطوریه چون به اون چیزی که در حال انجام دادنشم عادت دارم.

کاملا این نگاه ها طبیعیه.

اما رو هم رفته برام گاهی سنگین میشه.

حرفایی که از دختری سه سال بزرگتر از خودم میشنوم که میگه"تو اینهمه تیپ زدی و خوش تیپ شدی برای چی؟

یه لحظه خیلیا ازم این سوالو کردن.خوش تیپ شدی که برقصی دیگه؟اصلا چرا خوشتیپ میشه آدم؟

و چون در این برهه از زندگی قرار دارم و ترجیح میدم نرقصم،باید به این نتیجه برسم که اصلا برای چی؟؟


فکر کنم نه.فکر کنم خودم میدونم که منم طبیعتام کاملا طبیعیه.اما بهتره "تایمینگ" رو هم رعایت کنم.لابد خدا یه چیزی میدونه که بهم اینو گفته دیگه.


اما بازم با این همه اوصاف،حس تعریف شنیدن حس خوبیه.

اما بهتره 

اضافه کنم امیدوارم چشم نخورم :دی

Donya Bani

کشفی دیگر

1)دانش آموز/دانشجویی که صرفا برای حال کردن سوال ریاضی،یا فیزیک یا غیره جات را حل میکند و بیست می اورد به مانند چاه کنی است.نمیداند سراغ الماس میرود،یا آب یا نفت...یا شایدم مشغول به حفاری برای شهرداری است تا درخت گردو بکارند.

(بدان برای که چاه میکنی!)

2 به بعد...

بسیار گزینه های دیگر وجود دارد...اما این فقط مهم است

Donya Bani

مگه داریم

مگه داریم خوشبو تر از بوی کتاب ِ نو؟؟؟



و عذاب آورتر از کتابِ نخونده؟

۲ نظر
Donya Bani

آرزو میکنم

آرزو میکنم لذت ببرم.





و فردا زود بیدار شم:|

Donya Bani

شاید

شاید اون انقدر زخم خورده که الان اینجور با شک باهات رفتار میکنه.شاید انقدر تحت فشار و امتحان شدن توسط بقیه بوده که هر لحظه مراقبه و چشماش پر از مهارتِ برانداختنه.

البته قبول ندارم این مهارتا رو توی محیطی به دست بیاری که خلاف انسانیت باشه.


عصبی تر شدم.این روزا بایستی خوب بگذرن.

کی تا دوشنبه دووم میاره؟


جمعه عروسی در پیش داریم.من لباس نمیخرم.

با این که درحال حاضر مشکلی ندارم برای لباس خریدن(دخترا میدونن!)

اما حسش نیس.واقعا مودِ لباس شب خریدن ندارم.اصلا خب که چی؟ 

همونایی که دارم خوبن دیگه:/...البته همشون یه کم بیشتر از خودمن.جز یکیشون که بیش از حد بنماینده است.

دلم میخواست کت شلوار بگیرم،اما گرونه اونی که میخوام.:(

بیخیال.هرچی شد.ولی خیلی وقته حجم بیش از ده نفرو  ندیدم.این از همه بیشتر هیجان زده ام میکنه...در نتیجه هیجان زده میشم باز تا لباس ضایعی نپوشم.


جناب بنده اصلا بارونو دوس ندارم(بیش از دو روز)الان دیگه گندش درومده:|

کافیه فقط مودِ یه چیزی نداشته باشم.دقیقا ظاهر میشه.

شایدم ابرها دلشون برام تنگ شده.

بازم دوستتون دارم ابرای عزیزم.سلاممو به ابر اصلی برسونین

Donya Bani