⭐پِـــــیج ِ مقــــدسی برایـ خودِ خـــودمـ⭐

۷ مطلب در مهر ۱۳۹۵ ثبت شده است

دویست و سی و دو

با اون خانومه که دوتا غذا برداشت رفت دعوا کردم.محدث میگه چقدر حساسی.دلم میخواد اصلا.


میشه سعی کنی واسه پز دادن و خودنمایی به ماهیت موضوعات گند نزنی؟؟

البته با مامان ننر ی که از تو سراغ دارم....


بقول الیوت همه پارانویا دارن و اینو به هم انتقال میدن و یه سریان که از همه جدا میشن تا پارانویای بقیه رو نگیرن.کازین رو مخ من که واسه خودنمایی داری خودتو پاره میکنی،واسه اینکه از هممممممه بهتر باشی.....امیدوارم دیگه نبینمت.و به طور مخصوص مامانتو.البته دنیا گرده،کم اذیتم نکردین:)

به اون بالایی اعتقاد دارم.

میدونی چشم دیدنتو ندارم چون تک تک حرکاتت غیرقابل تحمله.هر کاری میکنین که از بقیه تقلید کنین،یا ازشون سود ببرین یا بقول خودتون از همه بهتر باشین.شما ها هیچی ندارین واقعا برات متاسفم.نه حتی متاسفم نیستم برای خودم متاسفم که تورو می بینم.

خب دیگه ته غرغرام اینه که چوب خدا رو بخورین،من خیلی ازتون زخم خوردم؛|


اومم.

Plan b

Lose everyone.

خیلی بدشدم.خیلی تهی شدم.نمیدونم چطوری پر شم.

میدونم اینکار حداقل رشد انحراف منو کم میکنه.

باید بیشتر تفکر کنم.

باید کاریزماتیک تر باشم.

و یه شغل ایجاد کنم.

و با خدا بیشتر حرف بزنم.

و بیشتر ادمای خوبو ببینم.

و کمتر برای بقیه از خودم بگم.


فردا روز خوبیه.


ارامشتو حفظ کن و به هیچ کس فکر نکن.

تو فقط باید دیگه نبینیشون.


هشتگ/کی گفته فامیلا آدم حساب میشن؟؟

هشتگ/همیشه حرفاتو خالی کن.یا اگه نکردی،گلوله کن بزنشون به بقیه

یا میتونی کلا بی ازار باشی،محل سگ به هیشکی نذاری.


۱ نظر
Donya Bani

تمام

تمام چیزی که ما ایرانیا احتیاج داریم یه ریسک بزرگه.قدمیه که فراتز از ترسمون باشه.



اینو یه استاد دانشگاه بهم گفت که سالها توی ژاپن و انگلستان و آلمان بود ٰ.

ازونجایی که آدم خیلی مهمیه . حرف اشتباهی به هر کسی نمیزنه. مخصوصا من!

 دارم فکر میکنم بزرگترین ریسک هایی که میتونم توی زندگیم بکنم چی ان؟!


۱ نظر
Donya Bani

پوف

من نمیخوام فردا برم کلاس 

حوصله ندارم اون کتابو الان بخونم.

چرااادقیقاااا چراااا من کارای کلاسامو میندازم دقیقه نود؟؟؟؟

باید اصلاح شه.


فک کنم مامان در مورد من ظهر یه چیزایی گفت.

اولا اینکه مشکوک شده باهام حرف میزنه.

دوما اینکه من که چرت زده بودم یهویی ناخواسته شنیدم مامانم میگفت

شاید دلشون به هم کشیده شه.

بعد بابام حرف نمیزد.

بعد مامانم گفت خجالت کشیدی؟

بعد بابام بامن به طرز عجیبی مهربون شد و منو بلند کرد.

و من میدونم که بابام وقتی حرف از ازدواج و این مسخره بازیا میشه سکوت میکنه.

به درک

باید فک کنم اگه فامیل بود چطوری طرفمو قهوه ای کنم

اگه فامیل نبود چطوری؟

چشامو میدوزم به زمین، یا میبندم،میگم برید گم شید من با خودم ازدواج کردم.

واقعنا ازین مسئله میترسم.اه اه.

بیخیال.


جواب ازمایشم اومد.

هه هه.استافیلوکوکوس دارم. :|

اگه ایدز داشتم چی؟

فک کنم باید برم ازمایش اچ ای وی هم بدم.

یه مدت مدید ایمنیم پایین اومده.

چه حس باحالیه بفهمی تنها نیستی یه باکتری تو بدنت هست.

جدیااااا

اصن حس میکنم اون یه موجودیه مثه پشمک.انگار یه دوسته.

دیوونه نشدم.:|

تنهایی همینه

وای به حال موقعی که تنهاییت به سازت نرقصه.


خبر تازه ای نیست دیگه 


شکر


Donya Bani

میدونی چیه؟ر...م به همه ی خاله زنک بازیای دنیا

خب که چی؟

نه واقعا خب که چی؟

عزیزم یادت باشه ازین به بعد حوله با خودت بیاری که زر میزنی جلوی من یه چی باشه خودتو خشک کنی.

دیگه اصلن(ل رو بکش:\) حوصله ادمایی مثه تو رو ندارم.

بدم بیاد در نمیرمٰ .... دیگه خودت میدونی.


امروز تموم داره میشه

به یه نفر تا اونجایی تونستم گند زدم.

خیلی هم لذت بردم.

ازشم بدم میاد.

ازین به بعدم حالشو میگیرم.

برو بمیر توله سگ .بیچ


ـــــــــــــــــــ


امسال هیات میات نمیرم.

فک کنم امام حسین راضی تره  اگه نرم تا اینکه برم گند بزنم به اخلاقیاتم.

امسال شیرکاکائو نذری میدم.با خرج خودم.

نمیدونم شاید موندم اینجا ها یا اینکه رفتم کوروش اونورا.



یعنی داره چی کار میکنه؟

هه!

بیخیال .مگه میشه کسی باشه الان که اهلش نباشه؟؟؟مخصوصا اوشون.

ولی لعنتی جان دلم تنگته.

خوبه عوضیایی مثل تو هستن که دل دخترای ساده ای مثه منو خوش کنن.

واو.چی بشه داستان من!!!!




مرسی از خودم که هرروز بیشتر به این پی میبرم که اگه ارزوهام نباشن   میمیرم


مرسی از مامان که وفا و خون رو نشونم داد.

تف به این رابطه های خونی که به گوه کشیده میشن.



خب دیگه فاز بد کافیه


شکر




Donya Bani

قتی میفهمم همه چی گرو کارکردنهـ

چند وقتی که بابا یه طوریه .
حواسش خیلی جمع نیست.
البته خیلیا توی موقعیت من خیلی فکرا میتوننن بکننٰ اما مهم اینه که فکر نکنم.
خب نمیکنم.
فقط مراعات میکنم.
دیگه هم نمیگم تا کی؟
تا کجا؟
دیگه اون حس مزخرفو ندارم.ازوقتی فهمیدم که میتونم کوچمونم تختوابم فرض کنم و به زندگیم ادامه بدمو قدمامو بردارم.
خب این بحث تمومه

میمونه اون کسی که فکر میکردم ازش خوشم میاد.
هرشب میدیدمش خب.البته با یه هندزفری توی گوشم.
از وقتی بدون هندزفری امٰ  خیلی فرق کرده تصوراتم.
می بینم لش تر ازونیه که فکر کنم...
پس همون آی لاید هیم خودمو میچسبم.
آزاده میگه یه پارتنر پیدا کن.تنهایی اذیتت میکنه.
هرچی فکر کردم معادلاتم با حرفاش درست نشد.شاید فردا باهاش حرف زدم.
چون من اصلا نمی تونم با چادری که سرمه کاریو بکنم که نباید بکنم.یعنی ازم انتظار نمیره.ازون طرف بابام.نمیتونم بذارم اون دختر قهرمان به خاطر یه سری مشکلات هورومونی تو ذهنش خراب شه.
آزاد میگفت که برای آیندتم خوبه.
نمیدونم.
بیخیال بابا.

امروز یه مزاخم داشتیم 
بعد از سااااااااااااااالها "!
عجیبه.
خواهرخانومی میگه عاشق داستانای پلیسیتم.
میگم احتماله.
بیخیال اینم.طرف تابلو بود خودشم دستپاچه شده.
پنجاه درصد احتمالا آشناس.

به درک!
همه چی.

نمیشه برم سفر؟
یکم تجربه تازه میخوام
دلم تازگی میخواد.
آدمها ذاتن کله شقن راستی<

ـــ
بعدا نوشتم:
راستی چقدر همه میونشون با اسلام و عزاداری بد شده.
چرا؟

فکر کنم از یه تایمی به بعد همه چی فیک شد.
اشک ریختنامون
خواستنامون..

بیخیال.



Donya Bani

دویست و بیست و هفت

خب که چی با وی پی ان بازدید کننده دارم؟

مثلا می افتم دنبالتون با آرپی جی؟:\

اه اه انقده بدم میاد.

این همه  حجم آمار آی پی اروپا رو درک نمیکنم.


فعلا چیزی برای بازگو کردن اونم به شیوه ادبی وبلاگطور ن د ا ر م


۲ نظر
Donya Bani

و یه جایی هست میگی که فال سوسایتی

بهترین قسمت به گند کشیدن خودم خط خلسه رفتن و خوندن ممتد بود.

الان صدای آمبولانسو بیب و بیب و بوووب بوووووب و بَبووو بدجور رو مخه.

یعنی کی حالش بده؟

یعنی کی الان داره میسوزه؟یا تصادف کرده؟

همیشه ازین صدا میترسیدم.

و از یه روزی میرسه که هیچوقت کار به اینجا نمیکشه که این صدا  رو بشنوی .

من نمیذارم.

یه وقتایی هست آدما یهو میرن تو فاز یه چیزی و نمیتونن از دستش خلاصی پیدا کنن.

میشن معتادش.

نمیدونم علتش چیه.یا شایدم میدونم حسش نیست تجربی وار بیان کنم.

این یه هفته ای که گذشت رو با فیلم شروع کردم و بدون فیلم تموم کردم.

خب یه اعتقادی دارم من که میگه"هفته ای که در پیش داری از شنبه اش پیداس"

خب من شنبه مو به گند کشیدم.

اما خب ازونجایی که متلکای ذهنم رو خیلی دیگه جدی نمیگیرم خیلی مقاومت کردم فیلم نبینم.


بیخیال 

میخواستم بگم من معتاد فیلم شده بودم الان خوبم.


خب این چند ماهی که میرم میدوام یه انسان باوجودی هست که

 من توی ذهنم جلوش زانو زدم چشامو الماسی کردم بهش چشم دوختم و این حرفا و تحسینش میکنم.

که چون شبا دیر وقت ورزشمو تموم میکنم وایمیسته مراقبه که من اول برم خونه و بعد اون بره.

مراقبه کلا.

تنکیو بشر.


و اینکه رسیدم به نقطه ای که گفتم لعنت به تو کشور و خم شدم روی صندلی میزتحریرم و با خودم گفتم 

چرا باید توی این کشور لعنتی باشم که همه چی تحریمه.

یعنی چی باعث شده نتونی از آسون ترین خدمات گلوبال استفاده کنی؟

یعنی اگه دینتو تسلیم کنی اوکی میشه؟

یا خودتو بفروشی و بگی من بردتونم، تحریما تموم میشه؟

یا اگه مثل افغانستان هر ساعت آماده این باشی که اشهدتو بخونی ، همه چی حله؟


من فکر کردم به اینا و به این نتیجه رسیدم که خیلی عصبانیم . ازینکه نمیتونم ثبت نام کنم توی یه سری سایتا.چون ای پی مون توسط غیره وغیره تحریم شده.و من باید عین یه آب روان خودم یه راهی باز کنم.

واقعا آدم تا مغز استخونش میسوزه.

ازین که یکی زلف طلایی تر از توکیلومتر ها دورتر میتونه و تو نمیتونی.

نمیدونم چی شده حالم ازین مملکت بهم خورده 

نمیدونم چی شده که هر چی معادله میبافم که نه من خوشبختم اینجا بقیه جاهام مثه ایرانه، یه جاش میلنگه و میزنم توی سرم و میگم احمق کیو گول میزنی.

اون عینکو با وایتکس م بشوری همینه.

خب نه میشه تظاهرات کرد نه میشه با عصبانیت چیزی رو درست کرد.

پس بمون و عصبانیتتو جهت بده تا حال اونایی که باعث شدن اینطور شیم رو بگیر.


خیلی عصبانیم .خیلی...

نیما توی امریکا بهش خیلی خوش میگذره.

تعریف میکرد نیکو همسن من بود میخواست کار کنه میرفت لباسا را از خشکشویی تحویل صاحباش میداد.

خب چی باعث این میشه من نتونم حتی از این راه پول درارم؟یا برم یه کار خیلی خیلی ساده بکنم؟

ترس از تجاوز؟

وقتی که با پول دریافتی میزون نیست؟

...

حتی یه مدت زده بود سرم که برم دست فروشی کنم.یعنی برم بساط پهن کنم کارای هنری مو بفروشم.

وای خدایا چقدر من از ذوقامو از دست دادم واسه این که تصور کردمو  وتصور کردم و به این نتیجه رسیدم که بهم تجاوز میشه و وای و وای و وای....

باید درستش کنم این مسعله رو که همش ترسیدم رویاهامو واقعی کنم.



چرا منم دارم مثه بقیه ناامید میشم از کشور؟

منی که خدای امید و خوش بینی بودم؟


لعنت


حالا باید منتظر فیلتر باشم که چیزی که توی دلم بود رو گفتم.

حقی یکه یه امریکایی داره...میاد مینویسه و تو میخونی و برای دوستات تعریف میکنی

اما تو نداری درحالی که اون نمیاد و بخونه و برای دوستاش تعریف کنه.


f*SOCIETY



۲ نظر
Donya Bani