⭐پِـــــیج ِ مقــــدسی برایـ خودِ خـــودمـ⭐

۲ مطلب در تیر ۱۳۹۵ ثبت شده است

میشود

می شود اوایل صبح دوشنبه

می شود بن بست آرزوهایم

می شود تیر تابستان

++

من ماندم و هیچ،آنقدر خسته که زیر ربناهای ورق های کتاب

جان ندارم دیگر

آرزویی بکنم، پهن شود روی زمین

مانده ام در یک تن خسته،

تنها

با یک کره ی پر شده از گرگ و تگرگ

مانده ام 

لباس در تن،خسته. 

شبها مرگ میسازم

روزها میگویم،

به که چه عالی بود

مرگ دیشب را می شکوایم.

من جهانم،

عاری از بند تنفس

منتظر بر یک برگ

بِبُرد، بعد بِبَرد تن مغرقه ام 

در غم را.


Donya Bani

رمز

یه سریـام هستن میشـه شخصیتشونو از روی رمزای اکانت هاشون شناخت.

"نتیجه تفکر یهویی"


این روزها،

یکم دارند سنگین میشوند،

باید دنده ها را سبک کنیم...

۱ نظر
Donya Bani