⭐پِـــــیج ِ مقــــدسی برایـ خودِ خـــودمـ⭐

۱۹ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۵ ثبت شده است

اعتیاد

شش هزار و هشتصد تومن بابت اینترنت دادم.:|


دیگه گوشیمو نمیخوام.

باید عوضش کنم.

گوشی بعدی؛ یه تاشو ای که تاچ نداشته باشه.


شیشصد هزار تومن ضرر برای گوشی سونی خیلی سنگینه.

یک میلیون دادم حالا سیصد باید بفروشم :|*(طبیعتا باید میشد چهارصد. اما ازونجایی که گوشی بنده تا حدودی رو به فناست از لحاظ جک های محافظهای ضد آبش،میشه سیصد)

خدایا چی کنم!؟:|

*تصحیح ثانویه:(

۱ نظر
Donya Bani

شاید یکی رند خواست:)

راستی، 

ایرانسل انگار یه سایتی(yello.ir) داره که میتونی شماره ای خودت میخوای رو آنلاین بخری.+و خیلی امکانات دیگه. 

اینطوری که دو تا گزینه هست،

اول، شماره رند

دوم، شماره ای که یه سری اعداد مورد علاقتو داره.

پیش شماره هااز ۰۹۰۱ تا ۰۹۰۳ و  ۰۹۳۰و ۰۹۳۳ هستش.

بیش از ده هزار تومن هزینه پیک هست.تهران تا سه روز،شهرستان،تا ده روز)

---انتخاب من؛

من خریدم دیروز دستم رسید،

باید برم فعالش کنم.(*غیرفعال بدستتون میرسه)

شمارشم خیلی دوست دارم.

البته خیلی ضروری نبود این خرید:|

یکی از فواید شماره عوض کردن،با خیال راحت آواتار گذاشتنه.

۱/حوصله دوستای قدیمیمو اصلا نداشتم.

۲/یه(۱،۲،۳) مزاحم خر داشتم که اونم بره به درک.

آخیش،یه زندگی جدید:)


Donya Bani

تکنولوژی خواب

خواب دیدم خواهرم موبایلمو انداخته توی توالت.


فهمیدم یه مدتیه معتاد شدم.معتاد یه چیزی که نباید میشدم.و از طرفی فکر میکنم، این اعتیاد بهترم کرده،در کل روز کمتر درد میکشم.


و میخوام وقتی رفتم سرکار(از مرداد) تلفن همراه هوشمندمو(!) با یه تلفن همراه دکمه ای عوض کنم.شاید تونستم یه جور دیگه به زندگی نگاه کنم.جوری که مدتهاست انتظارشو میکشم.

Donya Bani

پنج ثانیه از تابستون

ورزش کردن زیر نور خورشید هم صفایی داره برای خودش(+Dont stop _5second of summer)


لبخند زدن یه خانومی وادارم کرد فکر کنم لبخند زدن چه قدرت بزرگی داره.

و اینکه من توانایی راحت لبخند زدن رو از دست دادم.

#به زودی باید بتونم راحت بخندم و لبخند بزنم."ر.ک به لبخند های جادویی دنیا

من جزو اون افرادی هستم که فقط بقیه بخندن،ناخودآگاه میخنده 

۳ نظر
Donya Bani

حوصله انتخاب عنوان ندارم

بابای من آدم خیلی مقاومیه.

اونقدر مقاوم که کارای خیلی بزرگی میکنه.و من امروز به این ایمان پیدا کردم. 

ایمان به پدری که با وجود ازدواج بدون علاقه اش(احتمالا) جلو میره.پدری که یه تنه خیلی کارا رو انجام داده.پدری که برادر خواهرشو مثه زن و بچه اش حساب میکنه و خرجشونو فراهم میکرده یه زمانی(شایدم الان هم اینکارو میکنه و من نمیدونم)،پدری که سالها تنها زندگی کرده.پدری که زندگی براش روی درداورشو نشون میداده ولی بازهم کم نیاورده.پدری که غم زن بابا داره.پدری که غم بچه هاشو استخونی حس میکنه.پدری که تنهای تنها با زندگیش حال میکرده، و حالا هم میخواد بچه هاش کسی بشن.بچه هایی حاصل از یه ازدواج شاید اجباری.پدری که از بچگی تو سختی بوده.

نمیذارم. مطمئن باش.

پدر من تصمیم دارم تنها باشم.پدر من پرواز میکنم و تو رو هم با خودم میبرم.


بابا من تصمیممو گرفتم.هدف داشتم اما تو در اولشی.

کاری میکنم حس کنی بهترین دختر دنیا رو داری.دنیات واقعا دنیاس.

پدر،

من امروز درک کردم که گذشته میخواستی پرواز کنی،اما خواهرات مجبورت کردن با مامان ازدواج کنی.ازدواجی که شاید تلخ بوده،میگفتن بی علاقه بوده.یه ازدواج از پیش تعیین شده.پروازتو متوقف کردی.زندگیتو گذاشتی برای ما.

و حالا منم زندگیمو میذارم برات.

من دختر خودتم.حتما منم ژن تحمل سختی های فراونی که تو داری رو دارم.

بهم گفتی مثل خودم دوست داری تنها پرواز کنی.

خودت نفهمیدی، ولی کم کم چشمم باز شد با این حرف.

پدر،من توی بهارم.تابستون تو راهه.

درسته یه چیزی مجبورم میکنه که تصمیم گرفتم تابستون رو خوش بگذرونم.اما نه.میخوام اون کارو بکنم.میخوام شروع کنم.

لیمو هست اما ازش لیموناد درست میکنم یا شایدم موهیتو.

نه میذارم درد بکشم نه میذارم توقف کنم.

تا موقعی که از خستگی غش نکردم واینِـــمیســتم.


پدر،من به خودم یه مهلت دو ساله دادم.

خدایا کمکم کن انجامش بدم.


۱ نظر
Donya Bani

امان از مهربونیهای من

وقتی که اجازه میدادم با کله بیاد تو صورت من یا بیست و چهار ساعته دهنش تو صورت من باشه فکرشو نمیکردم انقدر جدی شه که سه و پنجاه دقیقه صبح با تب از خواب بلند شم و ویتامین بخورم تا حالم بدتر نشه.


یه سری آدم هستن تو دنیا ادعای بلدی میکنن راه به راه. اونوقت به بچه شون یاد نمیدن سعی کنه انقد خودشو به صورت بقیه نچسبونه وقتی مریضه.

حالا اگه بچه خودشون اینجوری مریض شه ها،طرفو به گند میکشن.

اندر احوالات من در صبح ناکام با علایم سرما خوردگی گرفته شده از دخترعموی کنه تسی خانوم.

من تا حال عمو رو با قمپزاش نگیرم ولکن نیستم.

به بچت یاد بده تو صورت بقیه حرف نزنه،شاید طرف مثل من دلرحم و مهربون باشه،نتونه بهش بتوپه"گم شو از کنار من برو اونور"



#ترک عادت مهربونی.هرکی مریض بودو شوت کنم تو فضای قرنطینه ایش.

۱ نظر
Donya Bani

چهارمین کیک شکلاتی من

کیکی که با عرق جبین درست کردم.

یک عالمه دقت وعلاقه ریختم توش.

آخرش بافتش خمیری بود.(نوشتم خمینی بود:|)

آخه چرا مشکل شیرینی های من فقط خمیر شدنشونه 

چگالیشون بالا میره،آدم میخوره خیلی بهش نمیچسبه.

گوگل کردیمش،گفت به خاطر فره.

منم از هواپز استفاده میکنم نه فر.

خلاصه اعصاب خوردی من همانا و کیک لذیذ من با بافت خمیری همانا.

اصن تقصیر کیکه.مگه مشکل داری میبینی اینهمه بهت علاقه نشون میدم باب میلم نمیشی.احمق آخر میری تو شکممون،یکم ایثار، از خودگذشتگی...

(باید خداروشکر کنم که مشکل این یکی فقط بافت خمیریشِ.قبلیا طعمشونم مشکل داشت.)

#باید از فر استفاده کرد اونم طبقه دومش:|


خدایا اخه چرا؟؟؟ 

😢😩


۳ نظر
Donya Bani

اشک های نیما

اصلا مهم نیست که نیما اشک میریزد و چند دقیقه بعدش میخندد. اصلا مهم نیست که چرا گریه میکند.

چرا او باید از اشکهایش عکس بگیرد؟

مگر یتیمی است؟

نه او فقط دلش تنگ میشود.

من هم دلم تنگ شده.

اما هفته ی بعد یادم میرود.

او فردا یادش میرود.

اما اخر همه یک جا میرویم.

اصلا مهم نیست من چقدر تلاش کردم مزخرف بنظر بیایم.

چرا تو تلاش میکنی مزخرف شوی؟

عکسهای اشکهایش را گرفته، برایم میفرستد.

متاسفم.

من حاضر نیستم ان چشمان اشک الودش را به یاد اورم که گریه ام بگیرد.

ازینکه چقدر مهربان و صادق در جمع ما گریه کرد،ازینکه چقدر چشمهایش زیبا بود.

و ازینکه چقدر یک سری ها بیرحمند اشکها را نمیگذارند بر باد زمان برود،اسیر مسخره بازی هایشان میکنند. اسم این خاطره است. خاطره ای برای ذهن هایمان.

همین و بس.

۱ نظر
Donya Bani

پـُست ِ من


هرکی به پستـم میخوره،آدم بیخودیِ.یا همه بیخودن که من میخورم به پستـشون.


خسته ام.

درونم خیلی آشفته اس و حس میکنم راه حلم هیچ کمکی بهش نمیکنه.

در حال حاضر هیچ چیز نمیتونه خوشحالم کنه و فقط میتونم فراموش کنم.

ابن دیگه چه حالت ِ مزخرفیه که اومده سراغ من؟


یه روز صبح از خواب بلند شدم، از خودم پرسیدم؛

اینهمه امیدِ من به چی ختم میشه؟

اون روز ناامید همانا و درگیری من با خودم همانا. 


از خستگی میترسیدم و حالا داره بهم غلبه میکنه.

کاش ما آدما ربات بودیم

۱ نظر
Donya Bani

کارت سبز داور:))

مطمئنـــــم که کارتـم سبـزه.


و مطمئنـم از ریـس ساختمونـمون بدمـ میاد!


حال من،این روزا؛

این روزا به نفعشـونه سپری شن:)

Donya Bani