⭐پِـــــیج ِ مقــــدسی برایـ خودِ خـــودمـ⭐

۳۴ مطلب در فروردين ۱۳۹۵ ثبت شده است

داعشـیم ما:)

تاریخ و تمدن داریم اندازه کل عمر زمین(تغلیظ با اغراق)

اونوقـت بالا تا پایینِ کشور سانسـوره:)

منم اگه خارجکـی بودم بسادگی باور میکـردم ما داعشیـم.

فقط خودمـونیم میدونیـم چقدر خوبیم:)


قایق سهراب دیگه جـواب نمیده.

من تایتـانیک رو ترجیـح میدم

۲ نظر
Donya Bani

الف تا ی

کلی ببین،

از دور ببین،

نتیجه جدید بگیر.


جزیی ببین،

از نزدیک ببین،

اصلاح کن،

کلی ببین،

از دور ببین،

اصلاح کن!


فوق العاده بسازش:)


*گاهی خلوص نیت رو ندیده بگیر و برای اینکه خودتو بگیری یه کارایی رو بکن...

بعد انجامش" قطعا"، "باید" حس ِشو خوب کنی.

حالا کامله:)

۱ نظر
Donya Bani

شکلات و آبجو

اعتیاد به شکلات درست مثل اعتیاد به آبجوعه.در هر دو حالت تلاش میکنی سگ سیاه همراهتو آروم کنی...در هر دو حالت لذت میبری،فراموش میکنی، و آهنگ کاهش استرست بالا میره.


از مسلمون تا بودایی، هر کی برای خفه کردن سگش احتیاج به یه چیزی داره خودشو خراش بده تا اون سگ رو تغذیه کنه...

یه چیزی تهش یا اولش، قسمتی از روحتو بکنه. 

آبجو،شراب های قیمتی،شکلات،سیگار،فحش دادن،دزدی کردن،پارکور،...وَ وَ وَ 

اسمش رو میذارم،"خون فاسد" *

یه جوری باید از آدم خارج شه.

خون هم آب داره.

آبی که با عرقِ آبجو خارج میشه،

یا آبی که با عرق سوزوندن کالری شکلات،

یا اشک...

برای "فِرِش"بودن باید عرق ریخت.

ما" مولّد" داریم،

اما عده ی محدودی، نه!

____

عادت3#

شیرینی :)(کیک،تی تاپ،آبمیوه سان استار،!!!!!)


بای بای 

+++++++


*الهام گرفته (کُپی) از هری پاتر


Donya Bani

آزادی+ضمائم

یکی از معناهای تازه آشکار شده آزادی برای من این هست که،

"آزادی یعنی برای رهایی از دردهات، هرکاری عشقت کشید بکنی"

____؛

+عمو، کوشی؟دلم تنگته.

+من همون ملکه بیوه کلبه نشین رویاهای کهنه ـم ام...

+از روزایی که گندَن.و علتشون هورمونه،...بدم می آد:(

+**** به جسمی که با دو ساعت کار خسته شه!"

"جم کن خودتو!" 

+اندر احوالاتِ دوری از افرادی که جزو خانوادت نیستن و دوسشون داری:::

عالی با طعمِ چایی شور:)

+آرزوهامو نوشتم...هیچ فرقی با سال پیشم نداشتن:))

+هی تو(God)،  مرسی که هستی نفس:*

۵ نظر
Donya Bani

فقط یه پـوک کوچولو به روحیـ َم

گاهی میشه حس میکنم توی یه نقطه ای ام که دور و برش پر از جاده اس.

خیلیا هرجوری که خودشون هستن منو می بینن،و من خودم رو اونطور که میخوام.

و همین منو پرت میکنه زیر پونز شهر امروز،تنها،..فقط تنها.


شاید امروز نه.

ولی روزی می آد که خیلیا مجبور میشـن شروع میکنند "شدن"به اونطور که "هستم"


Make them want to know me more and more...



Donya Bani

روزی که همه یاد من می افتن

پـ 1:

تلاش من برای راحت زندگی کردن ختم شد به پاک کردن تلگرام.

وسوسه ی تموم نشدنیِ برگشت به سه سال پیش،زمانی که این ماسماسک متفکر رو نداشتم،توی من چند وقته زبونه میکشه.

وسوسه خلاص شدن از بند دختریتم،از بندِ "ذهن"ـِ جا مونده من در سه سال پیش،از بند تنفس روزانه ای که انگار گاهی بی مصرف به نظرم میرسه...


اما در کمال تعجب،ضربان قلبم از بودنِ زیر بارون،دوست داشتن اونایی که گاهی حالم ازشون بهم میخوره، بالا میره.

پ 2:


کاش میشد مثل بازیگر ها زندگی کرد،

یکهو بلند شی و تصمیم بگیری یک ماه تمام نقش یک دخترِ تخسِ مزخرفِ خدانشناسِ وحشی را بازی کنی.

یکهو بشوی قسط نه ماهِ نداده، 


بعضی ها" هستیم" 

که زندگی مان نه با"⏩" کردن قشنگ میشود،نه با "⏪"،و نه با"pause" کردن.

باید ریسِت اش کرد...آنهم با تمام طلا جواهرات فِیکش...

راه حل دیگر؟

۳ نظر
Donya Bani

سخت ترین برای من شاید...

سخت ترین برای من سخت رسیدن به آزادیه.

آزادی ای که جنسم و خانوادم باعثشن.


Donya Bani

غمگین ْنوشت:[

۴ نظر
Donya Bani

میدونم چیکار کنم!

دلم خواست یک بارم شده،صبح که با صدای زنگ گوشیم از خواب میپرم، حداقل بلند شم!!!

زنگشو که خاموش میکنم عین پنگوئن قطبی میرم دوباره میگیرم میخوابم.


و راهکار من؛

موبایلو میذارم توی یه کمدی که کلیدش توی کمد دیگه اس.

وکلید اون کمد توی یه کمد کلید دار دیگه اس.

و کلید اخرین کمد کلید دار،توی جیب مخفی یکی از کیف هامه.

امیدوارم وقتی آلارم میزارم "بلند" شم حداقل

خیلی عذاب بزرگیه.

اصن چرا باید خوابید؟نمیشه یه طور دیگه خستگی رو در کرد؟

یه عالم وقت هدر میره:|

۷ نظر
Donya Bani

گربه ای یه گنجیشک شکار کرد،صحنه هنوز خشک نشده بود

دیگه چی دارم بگم من؟

صبح یه گربه رو دیدم انگاری یه چیزی گرفته.بعد فکر کردم موش یا سوسکی گرفته داره میخوره،طی حرکات موزونی می پرید هوا (دست های گربه ها خیلی بانمکه.مخصوصا وقتی یهو میپرن و با((دستاشون))چیزی رو میگیرن.)

ده ثانیه بعد که آرومتر شد(گنجیشکه داشت جون میداد گویا)،نزدیکش شدم و دیدم یه گنجیشک رو گرفته.

اول خیلی شوکه شدم،

توی ذهنم سرزنشش کردم،

و تصمیم گرفتم ازین عمل وحشیانه عکس بگیرم.

صحنه خیلی داغی بود...البته کاملا طبیعی بود.گربه اس دیگه. :)

و رهاش کردم که گنجیشکه رو بخوره حداقل اسراف نشه:|

_____

 

کیفیت دوربین گوشیم در حالت"زوم"!!! اصلا خوب نیست

به بزرگی خودتون ببخشید:)

۴ نظر
Donya Bani