💠ذهـــــــــن نشـــــــــین💠

⭐پِـــــیج ِ مقــــدسی برایـ خودِ خـــودمـ⭐

💠ذهـــــــــن نشـــــــــین💠

⭐پِـــــیج ِ مقــــدسی برایـ خودِ خـــودمـ⭐

زلزله قلب ها

سه شنبه, ۲۱ آذر ۱۳۹۶، ۱۰:۴۵ ب.ظ

از وقتی تصادف کردم میدونم هیچ چیزی از هیچ موقعیتی بعید نیست.خیلی خوشحالم از موقعیت فعلیم.


درسا اومد پیشم.فکر کنم هردومون فهمیدیم فازامون به هم نمیخوره "فعلا". هر کس که بدونه یه دختر تو یه خونه تنها داره زندگی میکنه ، چه فکرا که نمیکنه و همین باعث شد که درسا پا شه بیاد ببینه من دارم چی کار میکنم تنها!دید خبری نیس.البته هنوزم اون برام از عزیز ترین دوستامه جز اینکه چون فعلا بال و پرم رو درست حسابی باز نکردم، فازم خیلی به کسی نمیخوره.که البته این چند وقت فهمیدم اول باید به خودم و ته خودم فکر کنم ، نه به اینتراکشنام.خیلی برام سوال میشه که ما چرا صبح پا میشیم فعالیتامونو شروع میکنیم تا شب.پول؟....هر جی فکر میکنم قانع م نمیکنه.جز نور خورشید و بغل بابا و آرامش پیش خونواده تقریبا متزلزلم و البته رفتن به شریف و امیرکبیر و ولیعصر و انقلاب ، چیز عمیق دیگه ای نیست.

اصلا چرا هر روز پا میشیم؟چرا باید پول دربیاریم و بهتر شیم تا پول دربیاریم.مثل بازی سیمز همه اخرش میمیریم دیگه.

اسیر یه مبحث زمانیم که خب اونم با فعالیتامون تبدیل میشه معلوم معادله.

وقتی به این چیزا فکر میکنم ، سرم سوت میکشه.اما وقتی عشقو حس میکنم ،نه!

وقتی لذت رو حس میکنم ، نه!

وقتی به امام موعودم فکر میکنم، آرومتر میگیرم!

این همه بدو بدو، این همه .... بدون وجود خدا واقعا از بازی سیمزم مسخره تر میشه.


مخاطبی که نمیدونم میخونی این رو یا نه.که مذهبم میگه میخونی.

موعود من،

من انسان ، درمانده ام بین حس واقعیت پشت پلکهایم وقتی میخوابم، و جس مصنوعی زندگی وقتی بیدارم.

من انسان، در می یابم حضورم تکاپوست.تکاپوی به واقعیت پیوند دادن آرزوهای آنها که نمیشناسم اما دوستشان میدارم.

من انسان ، در یافتم هیچ جز پایدار های خودروی خدایمان به من آرامش نمیدهد...آب را، درخت را، خورشید را، غیر انسان را میگویم.که سادست عشق ورزیدن به آنها.

من انسان، می یابم داستان جز وقتی واقعی نیست لذت بخش نیست ، و داستان جز وقتی میتواند واقعی باشد لذت بخش نخواهد بود.

من انسان، دریافتم گاهی خسته تر از غروب خورشید میشوم از زمین او!

گاهی دستانت را بگذار روی قلبم با تپش های بودنت برایم زندگی را با او بسرای.

پوچ میشوم ، موهایم را نوازش کن ، ببر مرا به همان دنیای پاک کودکی ام...یا که آنگونه بوز که عطر او در رگهایم بوزد.


موعود من، 

فراموش ت نمی کنم حتی اگر فالم غفلت باشد.

حتی اگر هم کیلومتر ها برای زمینش بدوم، بدان روح من اسیر اینجا نخواهد شد. بلند کن عروجم را.


شاید حتی اگه دانشگامم اونجا بیفته دوباره به همون مسیری برم که داشتم اونجا هم میرفتم.

اما مهم الانمه

۹۶/۰۹/۲۱
Donya Bani

نظرات  (۱)

تو چه دختر مستقلی هستی دنیا من هم مستقل بودن رو خیلی دوست دارم ولی ترسوام 
پاسخ:
مستقل؟
هنوز نشدم که.
ترس رو همه دارن ،به این فکر کن که بعد از انجام دادن اون کاری که ازش میترسی دیگه ترسی قرار نیست سراغت بیاد.
میشه عادت برات.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی