آدم در حد کپک مخاطی مغز نداشته باشه که وقتی یکی داره درس میخونه هی بیاد بپره پابرهنه وسط درساش.

خیلی خوبه ادم))یکم((  فکر کنه و خودخواه نباشه.

مگه نه مارچینه؟

مارچینه:همون کپک مخاطی

___

#وای ببین انقدر قاطی کردم یهو فوش نوشتم: حالیم نشد:|

گنجیدن این همه احساسای متناقض و متناقش... محاله،محاله.مخصوصا که کارتمو پرینت گرفتم:|دوباره همون جای همیشگی£ اه خب چرا اونجا،خب شریف چشه؟چرا نیفتادم اونجا،اخه اون دستشویی بوگندو هم شد حوزه؟؟؟

دارم به زندگیم شک میکنم،الان دختره داره رشته مورد علاقه منو میخونه،زده به سرش میخواد بره پزشکی.چرا؟پزشکی چی داره؟چرا همه دوسش دارن جز من؟چرا من مثه اونا نیستم؟

یک حس لعنتی ِ پوچی بهم برخورد کرده،حالمو از زندگی بهم زده.

نمیدونم چیو دوست داشته باشم،نمیدونم از چی بدم میاد.

جمعه پروندش بسته میشه یکم باد میخوره به سرم.حس میکنم یه تن آجر تو جمجمه امو دارم این ور اونور میبرم.یاد این سریال امریکایی میفتم که ریتینگشون زیر هفته.

گرته زندگیم چی بود اصن :|

خزعبلات امدحان:3