من جایی اشتباه میکنم که پا میشم بعد از پیاده رویم میرم خونه افرادی که هستی بهم گفت افکارشون مسمومه.

چندش اول_

کسانی که سعی در این دارند که بقیه رو بزنن روی سرت افراد سالمی نیستن.و من واقعا ادم ساده ایم که تازه فهمیدم عمه محترمه میخواسته اون اسگل رو بزنه تو سر من.منم واقعا از خودشو خانوادش بدم میاد.

اصلا کیه که از افراد افاده ای و پزبده خوشش بیاد؟کی از ادمای تقلید گر و لوس و بی ادب و توهین کننده خوشش میاد؟

من نمیدونم تا کی قراره ساده باشم.اصلا از سادگیم ناراحت نیستم.سادگی خیلی هم خوبه.چون اساسا زندگی ساده اس.بهتر بود میگفتم حماقت.

خدایا من الان گریه ام میگیره.ببین اخه کیو میزنه تو سرِمن؟؟

کاش فیزیکی بغلم میکردی.آدمات واقعا خستم کردن.


چندش دوم_

اون ازون هومن احمق بیشعور کثافت که فقط از چند ده سال پیشی که دیدمش کثافت کاریاشو یادمه.بعد پررو میاد پسرخاله میشه.نکبت حقت بود دو تا فش بهت میدادم.تو اون پسردایی احمق نفهمم کافی بودین تا من اندازه چند سال مشکل پیدا کنم.


 بعدم  اون بی تربیتا همش جوکای زیر هیجده سال میگن توقع دارن منم بشینم باهاشون بخندم؟؟؟بعدم که نمیخندم بهم میگن مریض!!!پا شدم رفتم دیگه هم نیومدم.

اون فرشاد منحرفم که هیچی.با اون چشمای هیزش منو داشت میخورد بعدم خودشو لوس میکنه که محل بگیره.اخه باقالی چرا من؟؟؟؟

بچه چهارده ساله هم کرم میریزه.

خدایا من الان کم آوردم حالمو خوب کن تا فردا.

من قول میدم دیگه هومنو فرشادو زهرا و سونیاو کوفت و زهرمارو نبینم.

تو حلقمم سرب بریزم اگه با پسری بخوام جز موضوع کار حرفی بزنم.


میگن همرنگ جماعت شو.

مگه نخودین بخواین مثه بقیه شین؟خودتون باشین گور بابای افشین:|


خدایا... چی بگم من.ها؟

لطفا چیزی نگین.من فقط عصبانی ام