شاید اون انقدر زخم خورده که الان اینجور با شک باهات رفتار میکنه.شاید انقدر تحت فشار و امتحان شدن توسط بقیه بوده که هر لحظه مراقبه و چشماش پر از مهارتِ برانداختنه.

البته قبول ندارم این مهارتا رو توی محیطی به دست بیاری که خلاف انسانیت باشه.


عصبی تر شدم.این روزا بایستی خوب بگذرن.

کی تا دوشنبه دووم میاره؟


جمعه عروسی در پیش داریم.من لباس نمیخرم.

با این که درحال حاضر مشکلی ندارم برای لباس خریدن(دخترا میدونن!)

اما حسش نیس.واقعا مودِ لباس شب خریدن ندارم.اصلا خب که چی؟ 

همونایی که دارم خوبن دیگه:/...البته همشون یه کم بیشتر از خودمن.جز یکیشون که بیش از حد بنماینده است.

دلم میخواست کت شلوار بگیرم،اما گرونه اونی که میخوام.:(

بیخیال.هرچی شد.ولی خیلی وقته حجم بیش از ده نفرو  ندیدم.این از همه بیشتر هیجان زده ام میکنه...در نتیجه هیجان زده میشم باز تا لباس ضایعی نپوشم.


جناب بنده اصلا بارونو دوس ندارم(بیش از دو روز)الان دیگه گندش درومده:|

کافیه فقط مودِ یه چیزی نداشته باشم.دقیقا ظاهر میشه.

شایدم ابرها دلشون برام تنگ شده.

بازم دوستتون دارم ابرای عزیزم.سلاممو به ابر اصلی برسونین