کمرم خیلی درد میکنه چن وقته.خب بد نشستن به مدت بیش از ده سال رو چطور ستون فقرات جان تحمل کنه.

که صبح نشد اون سه کیلومترو پیاده برم...اشکال نداره.


از عذاب وجدان فیلم ترسناک دانلود کردم.که اضافه شد به لیست هزاران فیلمی که دان شده و هنوز ندیدم(فعلا البته)


و حوالی غروب، بعد از آشتی با خواهر[البته آشتی ِ آشتی نیستم. به ناچار برخورد خوب دارم:/] مامان بزرگه میاد و کارت عروسی پسردایی رو میده.

با اینکه اصلا حوصله فامیلو ندارم اما یه  خوشحالی خاصی به وجود میاد درونم.چیزی که قبل از غروب از خودم میپرسیدم_که چرا ندارمش_همون شوق شکلات مترو و عروسک باربی و سوغاتی های عمه آمنه و دیدار عمو و دخترعمو...


امید خیلی ساده اس.کافیه یه سری اتفاقای قطعی گاها لذتبخش بیفته جلوی پات(موکده که قطعی و حتمی باشه.کاملا محسوس)اونوقت امید وار میشی.

لازمه proof خوشبختی رو به دست بیاری.چیزی که گاها وقت نمیکنیم، یا اینکه ترجیح میدیم اولویتای دیگه رو جاش بیاریم.

انقدر درگیر درس و کار میشیم یادمون میره میتونیم لبخند بزنیم.الان من نه میخوام بتونم و نه میتونم که بخوام این حس رو داشته باشم.

...الان فقط حس خوشبختی و لذت میخوام...


یاد حرف فاطمه میفتم که میگه..."من فهمیدم میخوام تو زندگیم تنها باشم...از تنهاییم لذت میبرم"

براش دعا کنیم.

برای خودمونم دعا کنیم.

برای اونایی که نمیدونن احتیاج به دعا دارنم دعا کنیم 


و مغرور نشیم.