اون یارو که اون روز اومد خونه ما دستشویی کنه،

من اومدم بلند بلند بهش گیر دادم.

یعنی غر زدم

عذاب وجدان دارم

اما عذرخواهی کردن کار بسیار ناجوریه مخصوصا اگر پدرم هم باشه.

درنتیجه به پدر میگم بهش بگه اگه خواست بیاد .اوکیه

یا اینکه یه چایی ای چیزی به ددی میگم بهش بده که این خیلی مزخرفه.

من الان عذاب وجدان دارم که این یارو رو یه کاری کردم بیاد تا مسجد بره دسشویی اونم تو این سرما.

فردا به بابا میگم که بهش بگه ما ناراحتیم.

عذاب وجدان خدایا اخه چرا.

لعنت به این لیمبیکِ مزخرف

من یه روز اینو میکنم از مغزم باو