گاهی لازمه بقیه رو ببخشی تا خودت آروم بگیری.

خیلی خوبه حسش.

دیگه با خواهر خوانومی لج نیستم



باز زمستون شد من دپرسد شدم.

دَم.


تصمیم دارم اوشونو ببینم و باهاش تا هشتادسالگیم زندگی کنم.اون اون موقع  پنجاه سالشه.


دَدَر نرفتن عذابه.

هوای آلوده هم.

بیخیال یه قهوه میزنیم،

میریم آسمونا

_____

مدت زیادیه که هر روز پوسته ی نمازو به جا میارم.

امروز آف دادم ب خودم.

باید مثه اولا ک شروع کردم بفهمم """چرا""

نه اینکه وسطش فکر صغری و کبری و ننه عذرا باشم.(یعنی فکرم مشغول باشه،اصولا من کسی یا کسانی رو با این اسم در اطرافیان ندارم:|)

______

حس های خوب اومدن.

درسته یه قهوه ایش ب نام ترامپ اومده.

اما اون به طور عجیبی مهم نیس.

احتمالا زورم بکنن که برم یو اس،از حرص یه کاری میکنم.دیپورت نمیشم ولی اذیت چرا.

میدیدم خواب لعنتیشو.نمیگم خوشحال کننده نیس.اتفاقا ته دلت پارتی داری.اما واقعیت اینه که جایی که فرهنگ وجود نداره،بهشت نیست.چون بهشت اصن پول توش نیس.تازه اصن هنوز آخرت نشده که بخواد بهشتی باشه.:|دری وری میگم باز

بیخیال

_____

خدا به کسایی کمک میکنه که به خودشون کمک کنن.

امروز پای چوپان پختم.

خوب بود، یعنی خیلی سربلندانه بود 

اما 

نباید گوشت گوسفند باشه توش.

با این شپرد هست:|

_____

یعنی کی سال دیگه میشه؟؟