آی لاو دیس نامبر.

دسامبر،دی یا کاپریکورن رسید.چند روز دیگه تولدمه.خب از لحاظ روحی خیلی وقته که هر ماه دارم به دنیا میام.

+پدرجان،برایمان یک موبایل بگیر.تایپ کردن با این بسیار سخته.

خب داشتم فکر میکردم برای تولد چیکار کنم.اما ازونجایی که تولد بنده یادآور خاطرات انتخابات ریاست جمهوری هشتادوهشته،بیشتر مایه مسخره شدنه.علت سنگین تر مسخرگی،تولد خواهر محترمه دقیقا روز حماسه سازی ملت هستش.

حالا همه فک میکردن من قرار یه گند گنده بزنم تا خواهرخانومی بیاد جمعش کنه.

تولد جرد فرداس.

نمی دونم چرا انقدر چشمای آبی شو دوس دارم.(علامت غش و ضعف و بیحالی)

دوسش دارم.چون دیوونه اس.چون چشماش ابیه.خوشگلی دلیل کمی نیس برای دوست داشتن.


چند روز پیش یه مشاور رفتم،یه چیزایی گفت.

یه چیزایی هم تاکید کرد.

گفت خودت بشو پدر و مادر خودت،

خودت به خودت عبورز.دستاتو نوازش کن بگو افرین قشنگ من.

اخرای مشاوره اصلا نمیفهمیدمحرفاشو.ولی حس کردم حالش بهتر شده.فک کنم قبل از من با یه زوج وقت مشاوره داشت.فک کنم برلش حال خوبی رو بردم.

باید توی زندگی اچیو کنم و برم براش تعریف کنم.باید تکنیک هایی که بهم یاد دادو انجام بدم و براش تعریف کنم و خوشحالش کنم.باید کاری کنم که حس کنه چقدر منو بالا کشونده.البته نمیدونم چی شد بعد یه مدت دیگه بالا نرفتم، اما.. یه روزی میفهمم. دلم میخواست ببینم کسی برام دعایی نوشته بوده یا نه.بیخیال

+ویبره گوشی در حال تایپ اعتماد به نفس میده بهت،چون میفهمی گوشی جان واکنش میده که چی داری بهش میگی انجام بده.

با همه حرفاش کناراومدم.جز امریکا رفتنه.

آخه انقدر که ازین کشور بدم میاد از سوسک بدم نمیاد.

نمیدونم چطور عملیش کنم:|

من اشتباه کردم.به دفعات زیاد.و بزرگترین دفعه اش بی حواسی سر مشاوره بود.نمیدونم چرا مخم یهو وسط یه مکالمه بیش از یه ساعت رد میده.

بهم گفت بنویسم چند سال بعدمو و هرروز نگاهش کنم.

من باید یه خونه کبوتر بسازم برای کبوترایی که عادت کردن بیان دم پنجره باهم بق بق بقو کنیم.

من باید برای سوده نامه بنویسم.

باید منظم باشم اما نه مثل  ماشین


یکی بیاد به من حالی کنه آمریکا کشور خوبیه.


هوای الوده ای بود.

خیلی