من نمیخوام فردا برم کلاس 

حوصله ندارم اون کتابو الان بخونم.

چرااادقیقاااا چراااا من کارای کلاسامو میندازم دقیقه نود؟؟؟؟

باید اصلاح شه.


فک کنم مامان در مورد من ظهر یه چیزایی گفت.

اولا اینکه مشکوک شده باهام حرف میزنه.

دوما اینکه من که چرت زده بودم یهویی ناخواسته شنیدم مامانم میگفت

شاید دلشون به هم کشیده شه.

بعد بابام حرف نمیزد.

بعد مامانم گفت خجالت کشیدی؟

بعد بابام بامن به طرز عجیبی مهربون شد و منو بلند کرد.

و من میدونم که بابام وقتی حرف از ازدواج و این مسخره بازیا میشه سکوت میکنه.

به درک

باید فک کنم اگه فامیل بود چطوری طرفمو قهوه ای کنم

اگه فامیل نبود چطوری؟

چشامو میدوزم به زمین، یا میبندم،میگم برید گم شید من با خودم ازدواج کردم.

واقعنا ازین مسئله میترسم.اه اه.

بیخیال.


جواب ازمایشم اومد.

هه هه.استافیلوکوکوس دارم. :|

اگه ایدز داشتم چی؟

فک کنم باید برم ازمایش اچ ای وی هم بدم.

یه مدت مدید ایمنیم پایین اومده.

چه حس باحالیه بفهمی تنها نیستی یه باکتری تو بدنت هست.

جدیااااا

اصن حس میکنم اون یه موجودیه مثه پشمک.انگار یه دوسته.

دیوونه نشدم.:|

تنهایی همینه

وای به حال موقعی که تنهاییت به سازت نرقصه.


خبر تازه ای نیست دیگه 


شکر