💠ذهـــــــــن نشـــــــــین💠

⭐پِـــــیج ِ مقــــدسی برایـ خودِ خـــودمـ⭐

💠ذهـــــــــن نشـــــــــین💠

⭐پِـــــیج ِ مقــــدسی برایـ خودِ خـــودمـ⭐

میشود

دوشنبه, ۷ تیر ۱۳۹۵، ۰۳:۲۷ ق.ظ

می شود اوایل صبح دوشنبه

می شود بن بست آرزوهایم

می شود تیر تابستان

++

من ماندم و هیچ،آنقدر خسته که زیر ربناهای ورق های کتاب

جان ندارم دیگر

آرزویی بکنم، پهن شود روی زمین

مانده ام در یک تن خسته،

تنها

با یک کره ی پر شده از گرگ و تگرگ

مانده ام 

لباس در تن،خسته. 

شبها مرگ میسازم

روزها میگویم،

به که چه عالی بود

مرگ دیشب را می شکوایم.

من جهانم،

عاری از بند تنفس

منتظر بر یک برگ

بِبُرد، بعد بِبَرد تن مغرقه ام 

در غم را.


۹۵/۰۴/۰۷
Donya Bani