شاید یکی از بزرگتـرین نقطه ضعفام عادتهامـه.

عـادت رو شکونـدن درست همونقـدر سخت شده برام،که میخـوام عادتی رو به دست بیارم

باید یکم روی اراده ام کـار کنم.

__

تابستون شده،

و ماییـم با حجـم بزرگـی از وسوسـه هایی کـه وقت ِ با ارزشمـونو میگیره.

و فقط به خاطـر یک اتفاق همـه ی تصمیم گیری هامو موکول کردم به بعـد.

بـعد اتفاق، همه چی طور دیـگه ای هست.

مراقـب زمانـمون باشیم.

اینستا،تلگرام،تنهایی  گاهی حتی،دورهمی حتی،

اینا دست اندازن.

وقـت زیادی نیست.

شکـر خداوندا 

کمکـمون کن

__


پسردایی عقد کرد:|

با دختری که یک سال ازم بزرگـتره.

نمیتونم ببخشـم یک سری اتفاقـای موندگار شده از ایشونو.

و جشن عقدشون شهریوره.

احتمالا میتونم با زن پسردایی دوست شم.

و بالاخره یکی رو پیدا کردم توی فامیل که فاصله سنیم باهاش کمتر از دوسال باشه.

____

خرداد هم داره به نیمـه میرسه.

همه موفق باشیـم و سعادتمـند.