تا قبل از چنــد دقیقه پیش ، میخواستم این پست را با نام "متاسفم جوانی" شروع کنم...امـا اتفاقاتی افناد که از این موضوع صرف نظر کردم.
خوشحالـــم...خیلی زیاد...معمولا از تغییر میترسم اما این بار میخوام با تغییرات اساسی تری روبه رو بشم و از زندگی چیز با ارزشی بسازم..میخوام ریسک کنم و ترس از یه سری چیزا رو فراموش کنم...

 فردا بیست سالگیم رسما شروع میشه...تصمیم داشتم و دارم تنهــا و باشکوه برگزارش کنم...فکر میکردم چه چیز هایی خیلی خوشحالم میکنه .اولین بار بود که داشتم جدی به خوشحالیم فکر میکردم.
واقعا چی خوشحالم میکنه؟
حضور بقیه؟...نه
شهربازی؟...نه
کتاب؟....نه
کارائوکه؟...آره
موسیقی؟...میشه گفت آره
دوستام؟....نه خیلی!
مهمونی؟....نه

اولین بار بود که جدی فکر کردم، و تصمیم گرفتم  بیست سالگیم با خوشحالی ها شروع شه...

کادوی خاصی برای خودم نمیخرم... جاش یک کادو از خدام میخوام... 
هنوزم  آرزوی قبل از فوت شدن شمع رو قطعی نکردم..

یک زندگی معنی دار و اثر گذار، پرثمره ترین لحظه ها، ...مقصد رویاییم و رویاهایی که خیلی وقته منتظرشم و تصورشون میکنم.، شایدم تطابق ظرفیتم با خواسته ام، یا تلاش اراده پشتکار ، (دبستان که میرفتم اسم گروهم پشتکار بود!)...، (کمک چشم گیر خدا بهم در راه )بهترین فردی که میتونم در زندگیم باشم...
،بهشت ، یه قلب پاک ، سلامتی خانواده ام، 

من همه اینا رو از خدا میخوام...همه  شو قبل از فوت کردن شمع تولدم میخوام...

خوشحالم که داره بیست سالم میشه...و البته میدونم بعد ها به خودم میگم "کاش این کارا رو هم انحام میدادم"اشکال نداره من سعی امو کردم که بهترین ها رو بسازم..:)

صبح بعد ازنماز(:|-:) لاک میزنم.
تبریک تولد به ریحانه(ما دوتا توی یه روز و یه سال به دنیا اومدیم)
لباس هایی که آماده کردم رو میپوشم+آرایش سبک- خیلی سبک
 از ب . د . ب کیک میخرم
از بوف خرید میکنم
میام خونه و لاکم رو پاک میکنم.
با گواش روی صورتم آرزومو نقاشی میکنم 
بادکنک باد میکنم 
فشفشه روشن میکنم 
شمعای کیکم رو فوت میکنم
میخورمشون 
بالن آرزو

فرداش
 
یه اسباب بازی جالب سفارش دادم ..با اون سرگرم میشم.
احتمالا پازل سه بعدی میخرم